
همیشه عاشق
چشمهایم را می بندم و به لحظه های با هم بودن می اندیشم، لحظه هایی که همیشه برایمان مقدس بود، لحظه هایی که مدتها منظرش می شدیم تا چند دقیقه ای کنار هم باشیم و به ارامشی دلپذیر برسیم، بگذریم که چقدر دلهره و اضطراب داشتیم.
سنگین شدن نفسهایمان و تجدید دوباره ی عشقمان، گفتن هزاران بار دوستت دارم و ارامش یافتن ما، چیزی نبود که به سادگیها از دست رود، حالا هم اگر چه از هم دوریم اما وفادار هم هستیم و تا رسیدن به این عشق خدایی لحظه ای غفلت نخواهیم کرد.
نظرات شما عزیزان:
|